افسانه کشتار یهودیان مدینه
أَلَمْ تَر إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (1)
آيا كسانى را كه نفاق ورزيدند ، نديدى ؟ كه به برادران كافرشان از اهل كتاب مي گويند : اگر شما را [ از خانه و ديارتان ] بيرون كردند ، ما هم قطعاً با شما بيرون مي آييم ، و هرگز فرمان كسى را بر ضد شما اطاعت نمي كنيم ، و اگر با شما جنگيدند ، همانا شما را يارى مي كنيم . و خدا گواهى مي دهد كه آنان دروغگويند .
مفسران برای آیه شریفه این چنین شأن نزول آورده اند:
تعدادی از منافقان مدینه به رهبری عبدالله ابن ابی و تعدادی از یارانش پیکی را به جانب یهود بنی نضیر فرستادند که شما در دژهای خود استوار باقی بمانید و ما با کمک قریش مکه (نبرد احزاب یا خندق) که قصد ضربه به اسلام دارند در مشاوره هستیم و با یاری شما یهودیان ، مسلمانان را شکست داده و یثرب را همانند قبل اداره خواهیم کرد ، سایر یهودیان یثرب و قبیله غطفان هم در این امر مشارکت دارند.
” حیی بن اخطب ” رئیس قبیله بنی نضیر برای جلب حمایت “ بنی قریظه ” به سوی منزل ” کعب بن اسد ” راهی شد کعب در ابتدا از پذیرفتن ابن اخطب سر باز می زد و خود را از آتش فتنه ای که منافقین مدینه برافروخته بودند را دور می داشت ، ابن اخطب با زیرکی خاصی بر آستانه منزل کعب صدای خود را بلند نمود که ای کعب برای اینکه لقمه نانی از به من نرسد مرا دعوت به داخل نمی کنی؟! (2)
حیی بن اخطب با حرارت بسیار نقشه خود را برای کعب بازگو نمود ، که من برای تو عزت همیشگی آورده ام و با سپاهیان بسیار به همراه قریش قصد نابودی محمد (ص) و پیروانش داریم؛ هم قسم شده ایم که تا محمد و پیروانش را نابود نکنیم از اینجا نرویم!
کعب بن اسد گفت : ابری بی آب برای من آورده ای که بارانش را در جای دیگری ریخته و فقط رعد و برقی پوچ در آن است! ای حیی ما را به حال خود واگذار ؛ ما جز نیکی و وفا از محمد (ص) چیزی ندیده ایم.
حیی بن اخطب ار برحورد سرد و مأیوسانه کعب نا امید نشد و بر عقیده خود پا فشاری نمود تا اینکه بنی قریظه با یک شرط پذیرفت که با بنی نضیر و منافقین هم سو شوند و پیمان نامه خود با مسلمین را نقض کنند.
شرطی که کعب بن اسد برای رئیس بنی نضیر آورد این بود که حیی بن اخطب هم در قلعه و دژ بنی قریظه باشد که اگر قریشیان نتوانستند با مسلمانان به نتیجه دلخواه برسند حیی بن اخطب در سرنوشتی که بنی قریظه دچار می شود شریک باشد.
” سلام ” از بزرگان بنی نضیر به نزد رئیس قوم خود ” حیی ابن اخطب ” آمده و او را از این کار منع نمود لکن این اخطب در پاسخ گفت: ” ما جز دشمنی محمد [صلی الله علیه وآله] و پیکار با او به چیزی نمی اندیشیم”
حیی بن اخطب به مکه رفت و قریشیان را برای نبرد با مسلمانان تهییج نمود و آنها را از همراهی یهود مدینه با کفار مکه مطمئن ساخت.
اردوگاه قریش در یک سو و عهد شکنی یهودیان از سوی دیگر …
این کینه ای که حیی بن اخطب از اسلام داشت به این دلیل بود که مسلمانان زمانی که متوجه نقض پیمان بنی نضیر شدند و همچنین دریافتند که آنها قصد ترور رسول الله صلی الله علیه و آله داشتند قلعه بنی نضیر را محاصره نمودند و اهل قلعه با تسلیم شدن در برابر مسلمین به دلیل پیمان شکنی از مدینه رانده شدند که آیات ابتدائی سوره مبارکه حشر قضیه محاصره و جلای وطن بنی نضیر را بیان می فرماید
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ (3)
اوست كه كافرانِ از اهل كتاب را در نخستين بيرون راندن دسته جمعى از خانه هايشان بيرون راند . [ شما اهل ايمان ] رفتنشان را گمان نمي برديد ، و خودشان پنداشتند كه حصارها و دژهاى استوارشان در برابر خدا [ از تبعيد و در به درى آنان ] جلوگيرى خواهد كرد ولى [ اراده كوبنده ] خدا از آنجا كه گمان نمي كردند به سراغشان آمد و در دل هايشان رعب و ترس افكند به گونه اى كه خانه هايشان را به دست خود و به دست مؤمنان ويران كردند . پس اى صاحبان بينش و بصيرت ! عبرت گيريد .
اما نکته ای که مع الاسف در کتب تاریخی به کررات دیده شده ؛ جعلیاتی است که راجع به نبرد بنی قریظه در تاریخ اسلام وارد نموده اند و آن هم کشتن ششصد نفر حتی نهصد نفر از بالغین ( مردان و جوانان) یهود بنی قریظه است!
داستانی که باعث شده عده ای از مستشرقین به عنوان واقعه ای هولناک به آن نگاه کنند، اگرچه کشتن 600 نفر انسان وحشتناک است.
نکته ای که در خصوص این واقعه مهم است ، که اساس و ابتدای این نقل تاریخی چگونه وارد بر تاریخ اسلام شده است؟
اولین نقل از مغازی و یا نبردهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایات محمد ابن اسحاق است.
محمد بن اسحاق بن یسار بن خیار المدنی القرشی متوفای 151 هجری قمری وی نوه اولین اسیر سرزمینهای عراق که وارد مدینه شده اند است جد او ” یسار ” از نوجوانان شهر “عین التمر” عراق بود که در کنیسه این شهر به تعلیمات مذهبی اشتغال داشت ؛ زمانی که خالد بن ولید شهر را فتح نمود وارد بر کنیسه شده و نوجوانان آنجا را بین سپاهیان تقسیم نمود و به مدینه نزد خلیفه وقت فرستاد.
محمد بن اسحاق شخصیتی بود که بزرگانی همچون ” مالک بن انس ” و ” هشام بن عروه بن زبیر ” او را دجال و دروغ گو می خواندند که با تفحص در صفحات تاریخ به این نتیجه می رسیم که نوع برخورد ابن اسحاق با معاصرین و همچنین رفتار خود باعث شد که جو سنگینی علیه او در مدینه غالب شود که مجبور به ترک شهر می شود و به نواحی بین النهرین ، کوفه ، بغداد و ری مهاجرت می نماید.
اما موضوع مورد نظر ما داستان بنی قریظه است که رسول الله صلی الله علیه وآله دستور می دهد که بالغین را در منزل دختر حارثه از عشیره بنی النجار مدینه محبوس کنند و در بازار شهر خندقی (گودالی) حفر کنند سپس دستور دادند تا یهودیان محبوس را به همراه حیی بن اخطب و کعب بن اسد را گردن بزنند و در گودال دفن کنند!
مورخان دیگر پس از او هم داستان را به مانند ابن اسحاق نقل نمودند و به منابع مبهم خود توجه ای نداشته اند ، متاسفانه مورخین همانند فقهاء و محدثین در منابع خود کنکاشی مو شکافانه نداشته و باعث ورود جعلیاتی می شوند که تا مدتها به صورت نقل تاریخی معتبر در تاریخ نامه ها ذکر می شود.
تعداد اندکی هم که این داستان برایشان غیر قابل باور بود زحمت تفحص و جستجو به خود نداده اند و فقط نوشتند “حکایات غریب” (4)
همچنین نکته ای که باعث تشکیک در این واقعه می شود این است که ابن اسحاق روایات را از راویانی نقل کرده اند که خود جزء یهودیان بوده اند و بعد به اسلام وارد شده اند!
همانطور که ابن حبان در کتاب الثقات خود این مطلب را تائید می کند که محمد ابن اسحاق از بازماندگان یهودیان مدینه که بعدا اسلام را پیش گرفته اند داستان را نقل می کند! (5)
همچنین یکی از روات ابن اسحاق ” عطیه ” از خاندان ” زبیر بن باطا ” عضو برجسته بنی قریظه است!
در مقابل این منابع متاخر و غیر معتبر ” قرآن مجید ” تنها منبع اصیل و معاصر حادثه است که به گونه ای بسیار کوتاه به آن اشاره می کند. و دلیل بر این می آورد که گروهی کشته می شوند و گروهی اسیر
وَأَنزَلَ الَّذِينَ ظَاهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ فَرِيقًا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًا (6)
و [ خدا ] كسانى را از اهل كتاب كه گروه هاى دشمن را پشتيبانى كردند از قلعه هاى محكم و استوارشان پايين كشيد و در دل هايشان ترس و بيم افكند ، گروهى را مي كشتيد و گروهى را اسير مي كرديد.
که اشاره به پیشنهاد کعب بن اسد دارد که سه پیشنهاد به اهل قبیله خود داد
اول: اسلام بیاوریم و از پیامبر اسلام تبعیت کنیم که او همان پیامبری است که در کتاب مقدس آمده. که نپذیرفتن آن طبیعی بود
دوم : فرزندان و همسران خود را بکشیم و با شمشیرهای برهنه به استقبال یاران محمد (ص) برویم ، اگر کشته شویم که نسلی از خود به جا نگذاشته ایم و اگر پیروز شویم زن و فرزند می یابیم. این هم از طرف بنی قریظه پذیرفته نشد
سوم : امشب شب شنبه است وامید است که سپاهیان اسلام و محمد (ص) امشب را به ما مهلت دهند ؛ ما هم از این فرصت استفاده می کنیم و بر آنها یورش می بریم و پیامبرشان و یارانشان را از دم تیغ می گذرانیم. جواب دادند که ما شنبه خود را تباه نمی سازیم! (7)
کعب گفت هیچ یک از شما از آن روزی که از مادر متولد شده حتی یک شب آدم عاقلی نبوده است! حال که موافق آن امور سه گانه نبودین با تمام نیرو حمله می کنیم و به سپاهیان مکه هم خبر را می رسانیم.(8)
کلامی که امثال مالک در حق ابن اسحاق گفته و یا تعابیر شبیه “ابن حبان” و یا قول ” یاقوت حموی ” در معجم الادباء که ابن اسحاق در نقل مغازی نبوی از یهودیان و مسیحیان نقل سخن می کرده (9) این تردید را ذهن ایجاد می کند که ابن اسحاق بر خلاف نظراتش در فقه (همانطور که ذهبی می گوید در احکام حلال و حرام قابل استشهاد است) منقولات او در روایتهای جنگهای صدر اسلام از آن استحکام قابل توجه برخوردار نبوده و کلام ابن حبان بسیار به جاست که هدف وی فقط جمع آوری روایات و گفته ها در نبرد خیبر بوده. همچنین طبری که در تاریخ خود نقلهای متعدد را ذکر می کند در داستان بنی قریظه می نویسد: واقدی گمان کرده که رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داده گودال هائی برای بنی قریظه حفر کنند! (10)
ابن قیم در زادالمعاد ضمن اشاره ای بسیار گذرا به این داستان درباره کشته شدگان بیانی نداشته
و آنچه که بدیهی به نظر می رسد این است که حیی بن اخطب و کعب بن اسد هر دو به قتل رسیدند و که این هم به دلیل نقض عهدهای خود و خیانتی بود که با مسلمانان هم پیمان خود داشتند. (11)
در حیات علمی ابن اسحاق دو مورد است که وی را در معرض نقد منتقدین قرار می دهد
الف : کتابش مشتمل بر روایات ساختگی و نادرست است.
ب: پذیرش قطعی نسبت به کشتار دست جمعی بالغین بنی قریظه
همانطور که ابن حجر این واقعه را قصه عجیبی می داند که ابن اسحاق نقل کرده.(12)
سوی این مطالب در قرآن کریم این کشتار به هیچ وجهی ذکر نشده چرا که اگر یهود بنی قریظه به دلیل اسائه ادب به رسول الله صلی الله علیه وآله (13) و همچنین نقض پیمانی که با مسلمانان انجام دادند و در مقابل هم پیمان با قریشیان شدند ؛ بایستی در قرآن مجید به عنوان عبرت برای کسانی که هم پیمان مسلمین بودند باشد که فکر نقض عهد با مسلمانان را ذهن نپرورانند.
اما با اعدام سران خطا کار و ریشه های این ظلم طبیعی است که در قرآن کریم به همین بسنده شود.
بنابراین جدای از عدم سلامت نقل های محمد بن اسحاق دلائل دیگری وجود دارد که کشتن بیش از 600 نفر در نبرد بنی قریظه افسانه است.
1- کشتن تعداد زیادی به این سبک با عدل اسلامی و همچنین مبنای قرآنی مغایرت دارد. خداوند متعال در سوره انعام آیه 164 می فرماید : وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى “و هیچ سنگین باری؛ بار گناه دیگری را بر نمی دارد”
2- داستان بنی قریظه با منطق قرآن در برخورد با اسرا مغایرت دارد. فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء “یا منت گذاشته آزادشان کنید و یا از آنها فدیه بگیرید” (14)
3- چه لزومی به قتل دسته جمعی بنی قریظه است در حالی که بزرگان و تند خویان یهودی در بنی نضیر و خیبر و فدک به دلیل پیمان شکنی خود با مسلمانا فقط به جلاء وطن محکوم شدند. ابو عبید بن سلام (الاموال ص 247) می گوید: زمانی که خیبر به دست مسلمانان فتح شد ، برخی گروه ها یا عشائری بودند که در دشمنی با رسول الله صلی الله علیه وآله افراط می کردند ؛ با این حال پیامبر فقط با این کلمات آنان را خطاب کرد که چیزی بیش از یک توبیخ کلامی نبود! ” ای خاندان ابو حقیق ؛ دشمنی تان را با خدا و رسولش می دانم اما این باعث نمی شود که بیش از آنچه با دوستانتان رفتار کردم با شما هم رفتار کنم …” که واقعه خیبر بعد از نبرد بنی قریظه بود .
4- یکی از روشهائی که فقهای اسلامی برای بیان احکام اسلامی به ان تمسک می کنند ” سیره پیامبر ” اسلام است که از طرق یقین آور به دستشان رسیده باشد و برای آنها به حدی از اتقان باشد که بتوانند با فکری آسوده حکم را بیان کنند؛ حال اگر این کشتار جمعی به راستی به وقوع پیوسته بود بایستی در متون قضائی و فقهی به این روش به عنوان نوعی جزاء پیمان شکنان درج می گردید و حال اینکه این چنین نیست و مبنای همان آیه4 شریفه سوره محمد است. ابو عبید برای رد این واقعه ساختگی نقل می کند که در زمان حکومت ” عبدالله بن علی ” حاکم شام ، گروهی از اهل کتاب را قلع و قمع نمود و دستور داد که به محلی دیگر کوچ کنند فقیه شام به نام ” اوزاعی” که هم عصر محمد بن اسحاق بوده، زبان به اعتراض می گشاید که آشئب اهل کتاب از جانب تمامی آنها نبوده تا همه مجازات شوند، حکم الهی این است که گروه کثیری به خطای چند نفر مجازات نمی شوند بلکه بالعکس است. حال اگر اوزاعی داستان جعلی را تصدیق کرده بود و ان را پذیرفته بود این استدلاش را بیان نمی نمود.
5- مطلب دیگر این است که چرا باید یهودیان در منزل زنی از قبیله بنی النجار مدتی محبوس شوند؟ و چرا باید آنها را باید به مرکز شهر (بازار مدینه) آورد؟ چرا پیامبر دستور حفر خندق را در میانه شهر دادند ؟ زمان دو نبرد احزاب( خندق) و بنی قریظه به هم نزدیک است و مسلمانان پیرامون شهر خندقهای متعددی حفر نموده بودند؟ چرا تا به حال در متون تاریخی یهود مدینه مکانی را نام نبرده اند که اینجا محل گورهای دست جمعی یهودیان مدینه است؟
6- با مطالعه در رخ دادهای یهودیان بنی قریظه این مطلب مکشوف می شود که کشتار وسیع یهودیان ابتدا در میان خود اهل قریظه مطرح بود که در سطور قبل اشاره شد (پیشنهادات کعب بن اسد به یارانش) و سپس به عنوان عمل مسلمین تلقی کردند.
7- نکته پایانی این که این داستان ساختگی نمونه و مشابه ای در تاریخ قدیم یهود دارد که می توان این نقل تاریخی جعلی را نسخه ای از نقل کهن در مصادر یهودی دانست.
انقلابیون یهود علیه رومیان قیام کردند، اما پس از تخریب معبد آنان در سال 73 میلادی و فرار متعصبان (Zealots) و افراطی های (Masada) آنان به قلعه صخره در ماسادا؛ منجر به جنگ و قتل دست جمعی ایشان می شود و تعدادی که جان سالم به در برده بودند به نا بر نظریه ای به یثرب (مدینه النبی) آمده و در آنجا ساکن شدند و به نقل وقایع گذشته پرداختند .
شخصی که در واقعه ماسادا حضور داشته و آن را ثبت کرده است ” فلافیوس جوسیفوس ” (Flavius Josefus) است که جزء صاحب منصبان روم بوده اما یهودی بودن خود را پنهان می کرده.
داستان ماسادا شباهتهائی با داستان جعلی بنی قریظه دارد ! مثلا اسکندر هشتصد یهودی را دستگیر نموده و در مقابل زن و فرزندان شان آنها را گردن می زند.
همچنین بزرگ آنها به نام ” الیعازر ” همانند کعب بن اسد در میان بنی قریظه پیشنهاد کرد که زنان و کودکان خود را بکشند تا بدون دغدغه به نبرد بپردازند!
بنا براین آنچه که ذکر شد بیانگر این مطلب است که در واقعه بنی قریظه در سال پنجم هجرت کشتار دست جمعی بوقوع نپیوسته و تنها عده ای از سران جفا کار و پیمان شکن یهود به قتل رسیدند همانطور که آیه 26 سوره احزاب بیانگر آن است.
پی نوشتها:
1) سوره حشر آیه 11
2) زندگانی محمد (ص) جلد 2 ص 159
3) سوره حشر آیه 2
4) تهذیب التهذیت ج4 صفحه 45
5) الثقات ج7 ص 382
6) سوره احزاب آیه 26
7) تاریخ طبری ج2 ص 354،355
8 ) کنزالعمال ج10 ص 459
9) معجم الادباء – یاقوت حموی – ج18 ص 7
10) تاریخ طبری ج2 ص 357
11) تاریخ طبری ج 2 ص 354
12) مثل هذه الروایات العجیبه کقصه قریظه و النضیر
13) تاریخ یعقوبی ج2 ص52
14) سوره مبارکه محمد آیه 4
